تبليغاتX
خلوت دل
خدایا"من درکلبه حقیرانه خودچیزی دارم که تودرعرش کبریایی خودنداری"من چون تویی دارم وتوچون خودی نداری

یا من هو لمن اطاعه حبیب


 شرط ملا صدرا برای پذیرش شاگرد


از تمام ایران برای استفاده از درس ملا صدرا به شیراز می رفتند و استاد شاگردی نمی پذیرفت مگر این که چهار شرط را بپذیرد و عمل نماید :


الف – این که شاگرد در صدد مال نباشد مگر به اندازه تحصیل معاش
ب- در صدد تحصیل مقام نباشد
ج – معصیت نکند
د –تقلید ننماید ( مجتهد باشد ) (ملا صدرا فیلسوف بزرگ ..ص 18 – سیمای فرزانگان ص 36 )

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/07ساعت 21:37  توسط در راه مانده | 
 

 

      


شخصی را به جهنم می بردند، در راه جهنم صورتش را برمیگرداند و به عقب خیره می شد...
ناگهان! خداوند فرمود: صبر کنید، او را به بهشت ببرید...!
فرشتگان با تعجب دلیل این کار را پرسیدند؟!
خداوند به آنها فرمود: او در راه رفتن چند بار به عقب نگاه کرد و در دلش امید به بخشش من داشت و من نیز او را بخشیدم...

و این است عظمت پروردگار عالمیان




+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/05ساعت 21:36  توسط در راه مانده | 
خدايا ! پرواز را به ما بياموز
خدايا ! پرواز را به ما بياموز
 خدايا ! پرواز را به ما بياموز تا مرغ دست آموز نشويم و از نور خويش آتش در ما بيافروز تا در سرماي بي خبري نمانيم . خون شهيدان را در تن ما جاري گردان تا به ماندن خو نکنيم و دست آن شهيدان را بر پيکرمان آويز تا مشت خونينشان را برافراشته داريم .
 خدايا ! چشمي عطا کن تا براي تو بگريد ، دستي عطا کن تا داماني جز تو نگيرد ، پايي عطاکن که جز راه تو نرود و جاني عطا کن که براي تو برود .
 شهيد معلم مهدي رجب بيگي
+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/30ساعت 14:23  توسط در راه مانده | 
 

نصيحت شيطان به حضرت نوح(ع)
 

حضرت نوح(ع) هنگامي که حيوانات را سوار کشتي مي کرد، همه سوار شدند ولي در ميان آنها الاغ سوار نشد. نوح(ع) ترسيد آن حيوان غرق گردد و نسل الاغ از ميان برچيده شود، چند بار او را براي سوار شدن تحريک کرد، ولي او سوار نشد. نوح(ع) خشمگين شد و در حال خشم خطاب به الاغ گفت: اي شيطان سوار شو.


شيطان اين سخن را از نوح شنيد، دُم الاغ را گرفت و همراه الاغ وارد کشتي شد. در اينجا بود که نوح(ع) تصور کرد به شيطان اجازه نداده و او در کشتي نيست. هنگامي که کشتي بر فراز آب قرار گرفت و حرکت کرد، نوح(ع) ناگاه ديد شيطان در صدر کشتي نشسته است؛ با خشم به او گفت: چه کسي به تو اجازه ورود به کشتي را داد؟!


شيطان گفت: تو اجازه دادي، آنجا که گفتي؛ اي شيطان سوار شو! و بعد گفت: «اي نوح! تو به گردن من حق و نعمتي داري، مي خواهم آن را جبران کنم!


نوح(ع) فرمود: آن حق و نعمت چيست؟


- تو بر قوم خود نفرين کردي، همه آنها در يک ساعت غرق و هلاک شدند، اگر آنها اکنون زنده بودند مايه زحمت براي من مي شدند، زيرا حيران بودم که چگونه آنها را گمراه کنم، ولي اکنون راحت شدم.
- هنگامي که نوح(ع) اين شماتت و نيش تلخ شيطان را شنيد، بسيار ناراحت شد و گريه کرد و گريه اش در اين مورد ادامه يافت...


در اين موقع خداوند به نوح وحي کرد: سخن شيطان را گوش کن و بپذير.
نوح گفت: اي شيطان! اينک بگو سخنت چيست؟


شيطان: اي نوح! تو را از سه خصلت نهي مي کنم


1- هيچ گاه متکبر و خودخواه نباش؛ زيرا نخستين چيزي که موجب گناه و نافرماني خدا شد، تکبّر بود. آنجا که خداوند به من فرمان داد تا پدرت آدم(ع) را سجده کنم، ولي تکبر باعث شد او را سجده نکردم، اگر او را سجده مي کردم خداوند مرا از جهان ملکوتيان و فرشتگان بيرون نمي کرد.


2- از حرص بپرهيز؛ زيرا خداوند همه نعمت هاي بهشت را براي پدرت (آدم) مباح کرد و تنها از خوردن يک درخت، او را نهي نمود، ولي حرص آدم باعث شد تا از آن درخت بخورد و در نتيجه به فرمان خدا از بهشت اخراج شود.


3- با زن نامحرم خلوت نکن، که در چنين حالي من بسيار به تو نزديک هستم تا تو را وسوسه کرده و به عمل منافي عفت وادارت کنم.


خداوند به نوح(ع) وحي کرد: اين سه سخن شيطان را بپذير.


و در روايت ديگر آمده: شيطان به نوح(ع) گفت: از سه خصلت بپرهيز: تکبر، حرص و حسد؛ زيرا تکبر موجب بدبختي من گرديد و رانده درگاه حق شدم. و حرص، موجب بيرون راندن آدم(ع) از بهشت شد. و حسد موجب شد که قابيل، پسر آدم(ع) برادرش هابيل را کشت.
نوح(ع) به ابليس گفت: به من خبر بده در چه وقت قدرت تو بر گمراه کردن انسان و تسلط تو بر او بيشتر از وقت هاي ديگر است؟
شيطان در پاسخ گفت: هنگام خشم و غضب انسانها.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/10/27ساعت 16:46  توسط در راه مانده | 
 

                

کربلا شگفت‌ترین؛ ژرف ترین و رازناک ترین حادثه عالم است که تاریخ تاکنون به چشم خود دیده است . کربلادیدنی‌ترین منظره هستی است با جلوه‌ها و شگفتی‌های نو به نو که با هر نگاهی، رازی از رازهای‌آن گشوده می‌شود؛ ولی با این وجود هرگز اسرار آن،تمام شدنی نیست .

 عاشورا خواندنی‌ترین کتاب آفرینش است که تا کنون خوانده شده است .
عاشورا غنیمت نیست ؛ قیمت است .
عاشورا  ابتدای عشق است در پایانه تشنگی با بادبانی برافراشته از خون. 
عاشورا بی‌نوایی نیست؛ جهانی نی است و نوا.
عاشورا غریب نیست در سایه شعله‌ها ؛شمشیر افتاده‌ای‌ست ایستاده‌ در انتهای زمان با لبخندی آشنا.


عاشورا تماشا نیست ؛طاقت است و قیامت غیرت بر قامت زمین .
عاشورا چشم نیست ؛اشک است در رقص آبی آزادگان ،بی حضور باران سرخ تشنگان.
عاشورا شناسنامه من است با نام تو ؛که در خروش خون تو ، شمشیر می شود.
عاشورا زمانه خون و ایثار و اربعین بهانه تبلیغ و پیمان است ، عاشورا روزى است که امام حسین(ع) با تاریخ سخن گفت و اربعین روزى که تاریخ ،پاى درس امام حسین (ع) مى نشیند.


عاشورا روز کشت خون خدا در کویر جامعه ظلم زده و و اربعین آغاز برداشت اولین ثمره آن است . اربعین فرصتى براى اعلام همبستگى با عاشورا است .
و از عاشورا تا اربعین نقطه اوج عشق به امام حسین(ع) است و در این چهل روز، تنها سخن محافل و مجالس اوست، تا در طول عمر انسان بهانه بیدارى ظلم ستیزى باشد.


خدایا ! آنروز که محبت این خاندان پاک در دلهایمان نباشد؛ مرگ ما را برسان!!
خدایا ! ما را با محبت این خاندان پاک زنده داشتی، با همین عشق نیز ما را بمیران!
خدایا! زندگی مان را چنان کن آنطور که مایه فخر و مباهات آنها باشد و مرگ مان را چنان کن آنطور که سند آبرومندی ما در پیشگاه زهرایت باشد!

خدایا! اگر مرگ و زندگی بهم تنیده است! اگر مرگ امتداد زندگی ست و نه پایان آن! اگرمرگ و زندگی را باید باهم معنا کرد پس: 


اللهم الجعل محیای محیا محمد وآل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد 


خدایا زندگانی مارا مانند زندگانی محمد و آل محمد قرار بده!
و مرگ ما را هم مانند مرگ محمد و آل محمد قرار بده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/10/21ساعت 18:49  توسط در راه مانده | 
السلام علیکِ یا بنت الحسین یا رقیه (س)


در بعضى روایات آمده است :

 حضرت سکینه (ع)در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (که به احتمال قوى همان رقیه (ع)باشد گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود .
امام حسین ( (ع)) با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آنگاه رقیه (ع)صدا زد:

بابا! مانعت نمى شوم . صبر کن تا ترا ببینم امام حسین (ع)او را در آغوش گرفت و لبهاى خشکیده اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه ندا داد که : «العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى» بابا بسیار تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده است .

 امام حسین (ع)به او فرمود: کنار خیمه بنشین تا براى تو آب بیاورم آنگاه امام حسین (ع)برخاست تا به سوى میدان برود، باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت : «یا ابه این تمضى عنا؟ » بابا جان کجا مى روى ؟ چرا از ما بریده اى ؟!
امام (ع)یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد و سپس با دلى پر خون از او جدا شد.

 

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%286%29.gif

سر امام حسين (ع) با دخترش رقيه (ع) سخن مي‌گويد:

سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم های کوچک تو خلاصه شده است.
سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم هایش را به جستجو.
سلام بر کوچکی گام هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده ات.
سلام بر تو که آتش، کوتاه تر از دامنت نیافت.
تو را خوب تر از شام غریبان، زینب می شناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.
شام غریبان، تو را خوب می شناسد؛ تورا که آن قدر پدر پدر کردی و «یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی» گفتی تا در روشنای حضور حسین علیه السلام غوطه ور شدی.
سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیه السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.
از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم می رسد و هرگاه نام تو را می نویسم، هیچ واژه ای را توان توصیف اندوهت نیست.
از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.
سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرن ها آیا آبله پاهایت خوب شده است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/10/13ساعت 11:49  توسط در راه مانده | 
 

بسم رب الحسین

سالهاست این بوی خاک ، این عطر خون ، این نوای دل را احساس میکنم!

بوی عاشورا می آید ، عاشورای حسین .... تاسوعای ابوالفضل .... شام غریبان ....

میدانم ،  هر وقت صدای گریه های علی اصغر را شنیدم اشک ریختم ، میدانم وقتی میشنوم رقیه کوچولو از شدت تشنگی پشت خیمه ها روی زمین دراز کشیده جگرم میسوزد !

 برای تنهایی ابا عبدالله سوختم ، با ناله های ام البنین همنوا شدم ، فداکاری قمر بنی هاشم را دیدم ، زجر زینب را چشیدم و غرور و غیرتم در اسارت سوخت!

به خدا قسم دیدم و میدانم ! اما.... اما هنوز نمیدانم حسین شهید شد ، عباس پر کشید ، عاشورا برپا شد به کدامین دلیل؟

عاشورا همین است؟ حسین رفت ! همین! نه نه خدا گواه است که نه ... عاشورا حال است ، عاشورا درون دل من و توست ! عاشورا اینجاست اینجا ! عاشورا همین جا در یک قدمی تو در خانه ی همسایه فقیر توست ، عاشورا آنجا در دست پسر بچه ی گدای جلوی امامزاده است ، عاشورا کمی آنطرف تر در کنار جوانکی است که در دامان افیون دست و پا میزند یا اصلا چرا راه دور برویم همینجا در قلب ناپاکی چون من است ! همین جا که زمانی به سپیدی چادر نماز تکلیفم بود و حال سیاهپوش عزای خود ...

                     

اگر عاشورا روز "آتش" بود ، اربعین روز "آب" است

اگر عاشور روز "فراق" بود، اربعین روز "وصال" است.
اگر عاشورا "افتادن"بود، اربعین "برخاستن"است .
اگر عاشورا "نقطه" بود، اربعین "راه" است.
اگر عاشورا"تکلیف"بود، اربعین "تاکید" است.
اگر عاشورا"رفتن"بود، اربعین "بازگشتن"است.
اگر عاشورا"ریزش" بود، اربعین "رویش"است .
اگر عاشورا "قطره"بود ، اربعین "دریا"ست.
اگر عاشورا ندای"هل من ناصرینصرنی" داشت ، اربعین فریادهای "لبیک "دارد.
اگر عاشورا "سرخ"بود، اربعین ....هم "سرخ" است .
زمین و زمان همیشه "سرخ" است.
اگر عاشورا  "بدنهای قطعه قطعه" داشت ، "تب" داشت ، "سیلی" داشت ، "تازیانه" داشت
اگر عاشورا "ثار" داشت ،
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/29ساعت 14:25  توسط در راه مانده | 
 

 

ورود کاروان اباعبدالله الحسين(ع) به سرزمين کربلاء؛

کربلا بي قرار حسين(ع) است

 

کربلا معبر دلدادگانيست که هواي عشق حسين (ع) بي تابشان کرده و قرارگاه دل‌هاي عاشقيست که از نيستان عشق جدا افتاده‌اند؛ سرزمينيست که از عرش بر زمين نازل شده و خطي ممتد است که تا قيامت کشيده‌اند.

کاروان، خيمه‌هاي شهادت را در سرزميني که از زمينش بلا مي‌رويد و از آسمانش مرگ مي‌بارد و چند روز ديگر با نيزه و سنان و سنگ پذيرايي مي‌شوند، برپا مي‌کند؛ کارواني که به استقبال شهادت مي‌رود و تا چند روز ديگر هفتاد و دو ستاره خونين را در دشت شقايق‌ها، قرباني راه حقيقت مي‌کند. 

کاروان به کربلا رسيد و شايد نمي‌داند که آغازگر شگفت انگيزترين فصل تاريخ يعني محرم است و عميق‌ترين زخم‌ها را بر دل‌هاي مشتاقان و شيفتگان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) مي‌نگارد.

 

 

کربلا سرزميني است که عظيم‌ترين ذبيح الله را براي زنده نگه داشتن آئين سبز محمدي در خود جاي داده است تا پرشکوه‌ترين حج تاريخ را به نمايش بگذارد.

کاروان به کربلا رسيد و خاک، قدم هاي خسته کاروانيان را بوسه مي زند و نسيم، گريه کنان مسافران کوي دلدادگي را نوازش مي کند.

هنوز صداي «هل من ناصر ينصرني» حسين (ع) به گوش مي رسد و يزيديان در تدارک نقشه هاي شوم و نکبت بار خود هستند؛ شايد تقدير اين خاک آفتاب سوخته است که آغوش بگشايد و کاروان خسته کربلا را در آغوش بگيرد تا پاره پاره وجودش، مقدس و متبرک شود.

اينجا منزلگاه آخر است و بوي سيب را تنها کساني که عشق حسين (ع) را به سينه دارند، مي شنوند، اينجا کربلاست و بني هاشم دور تا دور زينب (س) گرد مي آيند تا از ناقه پياده شود، عباس (ع) زانو خم مي کند و علي اکبر (ع) عنان را به دست مي گيرد و برادر پرده محمل را کنار مي زند که آشفتگي خواهر را مي‌بيند و شايد اينجا هم در دل مي فرمايد «اللهم اعوذ بک من الکرب و البلاء»!

کاروان به کربلا رسيد، به زيارتخانه پيغمبران، به همانجايي که اميرالمومنين علي (ع) هنگامي که در جنگ صفين به آنجا رسيد و نام آن را دانست، گريه کرد تا جايي که زمين از اشک چشمان مبارکش تر شد و فرمود: به رسول خدا (ص) وارد شدم و مي‌گريست، گفتم: يا رسول الله براي چه گريه‌ مي‌كني؟ فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه فرزندم حسين (ع) در زميني بر فرات به نام كربلا كشته شود و مشتي از خاكش آورد و من بوئيدم و اشكم سرازير شد.

کاروان به کربلا رسيد و کاش بازار آهنگران شهر تعطيل و علي اصغر (ع) آرام مي‌شد و به زن‌ها مي گفتند که گره معجرهايشان را محکم‌تر ببندد و بيشتر مراقب کودکان باشند.

حسين (ع) به برادر فرمود تا خيمه، زن ها را بزند و علي اکبر (ع) نيز مامور شد که خيمه خواهرها را برپا کند؛ خورشيد عرق کرده و نگران است و آب فرات را تا به حال هيچکس اينچنين در تلاطم نديده است؛ کاش ساربان هم به کربلا نيايد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/29ساعت 5:15  توسط در راه مانده | 
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/09/28ساعت 23:31  توسط در راه مانده | 


شيطان به حضور حضرت موسي(ع) آمد و گفت:

مي خواهي تو را هزار و سه پند بياموزم.
فرمود: آنچه که مي داني، من بيشتر مي دانم، نيازي به پند تو ندارم.
جبرئيل امين، نازل شد و عرض کرد: يا موسي! خداوند مي فرمايد:
هزار پند او فريب است اما سه پند او را بشنو.
حضرت موسي به شيطان فرمود:
سه پند از هزار پندت را بگو.

    نصایح شیطان
شيطان گفت:
1- چنانچه در خاطرت انجام دادن کار نيکي را گذراندي، زود شتاب کن و گرنه تو را پشيمان مي کنم.

2- اگر با زن بيگانه و نامحرم نشستي، غافل از من مباش! که تو را به زنا وادار مي کنم.
3- چون غضب بر تو مستولي شد، جاي خود را عوض کن، وگرنه فتنه به پا مي کنم.


اکنون که تو را سه پند دادم تو هم از خدا بخواه تا مورد آمرزش و رحمتش قرار گيرم.
موسي بن عمران خواسته وي را به عرض خداوند رسانيد، ندا رسيد: يا موسي! شرط آمرزش شيطان اين است که برود روي قبر آدم و او را سجده کند، حضرت موسي امر پروردگار را به وي فرمود. شيطان گفت: يا موسي! من موقع زنده بودن آدم، وي را سجده نکردم، چگونه حالا حاضر مي شوم، خاک قبر او را سجده کنم؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/09/24ساعت 19:31  توسط در راه مانده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چشمی که وقف ماتم ارباب عالم است
در روزگار و شبش چون محرم است
این اشک نیست آب حیات است میچکد
این چشم نیست ، چشمه جوشان زمزم است

پیوندهای روزانه
شبیر(ع)
منتظران مهدی
110
مهدی (عج)
اعتقادی
یا ابا صالح
خدایی که در این نزدیکی است
رحمت
میر
بر بال ملایک
الله
مسافر راه خدا
عطر گل یاس
پایگاه مذهبی یا غریب
بهترین و زیباترین جمله های روز
سید
بچه های قلم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
خرداد 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشيو
آرشیو موضوعی
دلتنگ خدا
دریای بیکران
پیوندها
اباصالح
چمران
آوینی
یاس غریب
تبیان
تبریزی
یاس کبود
ده نمکی
عشاق الحسین
مطهری
یاس
ايران كوچك
مهدیا
دلتنگیها
مجمع وبلاگ نویسان مهدوی
سردار تنها
چشم خدا
مناجات با خدا
دختران با حجاب
حزب الله
عشق خدا
یه روزی
کربلا یت بهشته
لغت نامه فارسی
دانشگاهها
فارس
رجا
دانشجو
اشک
ایرنا
ایت الله بهجت
سردار بی نشان
مهدي يار
قطره
تنهاترین تنها
عكس
مهدی یاور
بهشت
من و چادرم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM