![]() |
![]() |
|
| خدایا"من درکلبه حقیرانه خودچیزی دارم که تودرعرش کبریایی خودنداری"من چون تویی دارم وتوچون خودی نداری |
|
یا من هو لمن اطاعه حبیب
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/11/07ساعت 21:37 توسط در راه مانده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/11/05ساعت 21:36 توسط در راه مانده |
|
|
خدايا ! پرواز را به ما بياموز
خدايا ! پرواز را به ما بياموز تا مرغ دست آموز نشويم و از نور خويش آتش در ما بيافروز تا در سرماي بي خبري نمانيم . خون شهيدان را در تن ما جاري گردان تا به ماندن خو نکنيم و دست آن شهيدان را بر پيکرمان آويز تا مشت خونينشان را برافراشته داريم .
خدايا ! چشمي عطا کن تا براي تو بگريد ، دستي عطا کن تا داماني جز تو نگيرد ، پايي عطاکن که جز راه تو نرود و جاني عطا کن که براي تو برود .
شهيد معلم مهدي رجب بيگي |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/10/30ساعت 14:23 توسط در راه مانده |
|
|
نصيحت شيطان به حضرت نوح(ع)
حضرت نوح(ع) هنگامي که حيوانات را سوار کشتي مي کرد، همه سوار شدند ولي در ميان آنها الاغ سوار نشد. نوح(ع) ترسيد آن حيوان غرق گردد و نسل الاغ از ميان برچيده شود، چند بار او را براي سوار شدن تحريک کرد، ولي او سوار نشد. نوح(ع) خشمگين شد و در حال خشم خطاب به الاغ گفت: اي شيطان سوار شو.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/10/27ساعت 16:46 توسط در راه مانده |
|
کربلا شگفتترین؛ ژرف ترین و رازناک ترین حادثه عالم است که تاریخ تاکنون به چشم خود دیده است . کربلادیدنیترین منظره هستی است با جلوهها و شگفتیهای نو به نو که با هر نگاهی، رازی از رازهایآن گشوده میشود؛ ولی با این وجود هرگز اسرار آن،تمام شدنی نیست . عاشورا خواندنیترین کتاب آفرینش است که تا کنون خوانده شده است .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/10/21ساعت 18:49 توسط در راه مانده |
|
|
السلام علیکِ یا بنت الحسین یا رقیه (س)
حضرت سکینه (ع)در روز عاشورا به خواهر سه ساله اى (که به احتمال قوى همان رقیه (ع)باشد گفت : بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود کشته بشود . بابا! مانعت نمى شوم . صبر کن تا ترا ببینم امام حسین (ع)او را در آغوش گرفت و لبهاى خشکیده اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه ندا داد که : «العطش العطش ، فان الظما قدا احرقنى» بابا بسیار تشنه ام ، شدت تشنگى جگرم را آتش زده است . امام حسین (ع)به او فرمود: کنار خیمه بنشین تا براى تو آب بیاورم آنگاه امام حسین (ع)برخاست تا به سوى میدان برود، باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت : «یا ابه این تمضى عنا؟ » بابا جان کجا مى روى ؟ چرا از ما بریده اى ؟!
سر امام حسين (ع) با دخترش رقيه (ع) سخن ميگويد:
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/10/13ساعت 11:49 توسط در راه مانده |
|
|
بسم رب الحسین
سالهاست این بوی خاک ، این عطر خون ، این نوای دل را احساس میکنم! بوی عاشورا می آید ، عاشورای حسین .... تاسوعای ابوالفضل .... شام غریبان .... میدانم ، هر وقت صدای گریه های علی اصغر را شنیدم اشک ریختم ، میدانم وقتی میشنوم رقیه کوچولو از شدت تشنگی پشت خیمه ها روی زمین دراز کشیده جگرم میسوزد ! برای تنهایی ابا عبدالله سوختم ، با ناله های ام البنین همنوا شدم ، فداکاری قمر بنی هاشم را دیدم ، زجر زینب را چشیدم و غرور و غیرتم در اسارت سوخت! به خدا قسم دیدم و میدانم ! اما.... اما هنوز نمیدانم حسین شهید شد ، عباس پر کشید ، عاشورا برپا شد به کدامین دلیل؟ عاشورا همین است؟ حسین رفت ! همین! نه نه خدا گواه است که نه ... عاشورا حال است ، عاشورا درون دل من و توست ! عاشورا اینجاست اینجا ! عاشورا همین جا در یک قدمی تو در خانه ی همسایه فقیر توست ، عاشورا آنجا در دست پسر بچه ی گدای جلوی امامزاده است ، عاشورا کمی آنطرف تر در کنار جوانکی است که در دامان افیون دست و پا میزند یا اصلا چرا راه دور برویم همینجا در قلب ناپاکی چون من است ! همین جا که زمانی به سپیدی چادر نماز تکلیفم بود و حال سیاهپوش عزای خود ... اگر عاشورا روز "آتش" بود ، اربعین روز "آب" است اگر عاشور روز "فراق" بود، اربعین روز "وصال" است.
اگر عاشورا "افتادن"بود، اربعین "برخاستن"است . اگر عاشورا "نقطه" بود، اربعین "راه" است. اگر عاشورا"تکلیف"بود، اربعین "تاکید" است. اگر عاشورا"رفتن"بود، اربعین "بازگشتن"است. اگر عاشورا"ریزش" بود، اربعین "رویش"است . اگر عاشورا "قطره"بود ، اربعین "دریا"ست. اگر عاشورا ندای"هل من ناصرینصرنی" داشت ، اربعین فریادهای "لبیک "دارد. اگر عاشورا "سرخ"بود، اربعین ....هم "سرخ" است . زمین و زمان همیشه "سرخ" است. اگر عاشورا "بدنهای قطعه قطعه" داشت ، "تب" داشت ، "سیلی" داشت ، "تازیانه" داشت اگر عاشورا "ثار" داشت ، |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/09/29ساعت 14:25 توسط در راه مانده |
|
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/09/29ساعت 5:15 توسط در راه مانده |
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/09/28ساعت 23:31 توسط در راه مانده |
|
|
مي خواهي تو را هزار و سه پند بياموزم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/09/24ساعت 19:31 توسط در راه مانده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چشمی که وقف ماتم ارباب عالم است
در روزگار و شبش چون محرم است این اشک نیست آب حیات است میچکد این چشم نیست ، چشمه جوشان زمزم است |
| آرشیو موضوعی |
|
دلتنگ خدا دریای بیکران |
|
RSS
|