Shia Upload

❀ پیدای پنهان ❀



معبر سایبری فندرسک

 

 شخصـی از بهلول پرسیــد :
ای بهلول ! من اگر انــگور بخورم، آیـا حــرام است؟ 


بهلول گفت : نــه !

پرسیــد: اگر بعد از خوردن انگور در زیــر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟  
بهلول گفت : نــه !

 پرسیــد : پس چگونه است که اگر انــگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیــر نور آفتاب قرار دهیـم و بعد از مدتی آن را بنوشیــم حرام می شود ؟! 

 
بهلول گفت : من مقداری آب بــه صــورت تو می پاشم. آیا دردت می آیــد ؟ 

گفت : نــه ! 
بهلول گفت :حال مقداری خاک نــرم بــر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید ؟

گفت: نــه !  

سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گِلی ساخت و آن را محکم بــر پیشانی مرد زد ! 

مرد فریادی کشیــد و گفت : سرم شکست !

بهلول با تعجب گفت: چرا ؟ من   که کاری نــکردم !
این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نبایــد احساس درد کنی !
 


ن : در راه مانده
ت : سه شنبه 1393/09/25
خدایا، بہ من یادآوری کن...



 خدایا : اگہ یه روز فراموش کردم کہ خداے بزرگے دارم 

تو فراموش نکن کہ بنده کوچیکے دارے 

با نوازشے یا شاید تلنگرے آرام 

وجودت را ... 

همراهیت را ... 

مهربانے و بزرگیت را ... 

بہ من یادآوری کن.


:: موضوعات مرتبط: دلتنگ خدا
ن : در راه مانده
ت : پنجشنبه 1393/09/20
فقیران را شناسایی کنید و به حالشان رسیدگی نمایید...  


 

روزی علامه بحرالعلوم به شخصی گفت : چرا به همسایه ات که گرسنه بود غذا ندادی؟
آن شخص گفت : من از حال همسایه ام خبر نداشتم.
علامه گفت : بخاطر بی خبری ات به تو اعتراض می کنم، و اِلا اگر خبر داشتی و رسیدگی نمی کردی که کافر بودی! 

در حدیث هم داریم که : هرکس سیر باشد و همسایه اش گرسنه باشد مسلمان نیست.
عده ای خیال می کنند که با خواندن نماز و گرفتن روزه زیاد، به بهشت می روند درحالی که رفتن به بهشت با دستگیری از فقرا امکانپذیر است.

 

┘◄ آیت الله مجتهدی تهرانی


:: موضوعات مرتبط: دریای بیکران
ن : در راه مانده
ت : سه شنبه 1393/09/11


:: موضوعات مرتبط: کاروان عشق
ن : در راه مانده
ت : دوشنبه 1393/08/05
 

خداوندا ! دستانم خالی اند

                         
 
 خداوندا ! دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال
 خداوندا : یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان
 خداوندا :یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن
 

 

خداوندا.......

دستهایت را زیر تنهایی ام ستون کن،

که من، از آوار بی تو بودن میترسم!!!



:: موضوعات مرتبط: دلتنگ خدا
ن : در راه مانده
ت : پنجشنبه 1393/06/27
 

این اشتباه است که ، از خدا بخواهی که دری از دنیا را به رویت باز کند؛ نه تنها فایده‏ای برای تو ندارد، بلکه دو در از حرص هم برای تو باز می شود؛

 درِ اوّل: حرصِ نسبت به حفظ و نگه‏داشتِ آنچه که از دنیا به دستش آمده است؛

درِ دوم: حرصِ برای اضافه کردنِ آنچه که در اختیار ندارد؛ این حرص، هم برای این است که آنچه به دست آمده از دست نرود و هم حرص نسبت به اینکه انسان تلاش کند آنچه را ندارد به دست آورد.

 لذا این را نخواه؛ بلکه بگو خدایا مایحتاج مرا به من برسان تا محتاج به شِرار خلق نشوم. اگر هم از خدا می خواهی دری را به روی تو باز کند،‌ درِ معنویّت باشد؛ بگو خدایا دری به سوی معنویّت به روی من باز کن .

          فرازی از فرمایشات آیت الله مجتبی تهرانی(ره)


ن : در راه مانده
ت : دوشنبه 1393/05/13
 

                           

حضرت موسی (ع) به خدا عرضه داشت:

خدایا! نزدیکی به تو را می ‌خواهم.

خدا فرمود: نزدیکی به من، برای کسی است که

شب قدر را بیدار بماند.

حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! رحمت تو را می‌ خواهم.

خدا فرمود: رحمت من، برای کسی است که

شب قدر را بر بینوایان ترحم کند.

حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! عبور از صراط را می ‌خواهم.

خدا فرمود: آن، برای کسی است که در شب قدر، صدقه ای بدهد.

حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! درختان و میوه های بهشتی می‌ خواهم.

خدا فرمود: آن، برای کسی است که در شب قدر، تسبیح گوید.

حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! رهایی از آتش را می ‌خواهم.

خدا فرمود: آن، برای کسی است که در شب قدر،

آمرزش بخواهد و استغفار کند.

حضرت موسی (ع) گفت: خدایا! خرسندی تو را می‌ خواهم.

خدا فرمود: خرسندی من، برای کسی است که در شب قدر،

دو رکعت نماز بگذارد.

منبع: بحار الانوار، جلد 98، صفحه145

 


ن : در راه مانده
ت : جمعه 1393/04/27
 

                                               شیطان و مرد نماز گزار

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.<در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.

 در راه به مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگرباعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم

داستان
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید
چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر
دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.



:: موضوعات مرتبط: دریای بیکران
ن : در راه مانده
ت : پنجشنبه 1393/03/01


فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دعا کن !
رهگذر گردوها را شکست ولی دعا نکرد .
آن مرد گفت: گردوها را میخوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم !
رهگذر گفت:

«مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»



ن : در راه مانده
ت : یکشنبه 1393/01/03


خدایا: دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن

پس هرچه میخواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش که برایاو غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای توست


خدایا! کمکم کن؛ پیمانی را که در طوفان با تو بستم در آرامش فراموش نکنم.

                         

 

چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت كنم؟ كه شرمسارم از اینكه چون تو خدایی و چون ما بندگانی چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز


خدایا !


شرمسارم كه بندگانت به نام تو سر از تن جدا میكنند.




خدایا !

خجلم كه بندگان تو به نام تو آزار و شكنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند.




:: موضوعات مرتبط: دلتنگ خدا
ن : در راه مانده
ت : پنجشنبه 1392/11/03


 
: تم ديزاينر

جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.